احوالات این روزها با ترنم جوجو
سلامممممممممممممممممممممممممممم من باز هم اومدم . ترنم جونی نمیدونی که چقدر حرف دارم برای گفتن .و چقدر کارهای بامزه داری که دلم می خوات همه شون رو برات بنویسم .اینقدر این روزها بامزه شدی که دلم میخوات از تمام لحظه هاش فیلم داشته باشم .به قدر شیرین حرف می زنی که کلی خوردنی تر شدی . دیگه تمام جملات رو میگی و حتی گاهی چنان حرفهای بزرگونه می زنی که ما همین طوری میمونیم . چند روز ÷یش که اومده بودم دنبال مهد همین که نشستی توی صندلیت یکدفعه عین آدم بزرگها با ژست گفتی مامان چقدر هوا گم اموز من هم که داشتم ضعف می رفتم .بعدش هم که بطری آبت رو از کیفت در آوردی و شروع کردی به خوردن گفتی مامان آب می خوام , گفتم مامان آب که دستته بخور یک د...
یک سری عکس از تولد 2 سالگی ترنمی در مهد کودک
سلام این روزها به لطف عمو امیر بیشتر وقت می کنم به وب ترنمم سر بزنم دست عمو جون درد نکنه که دختری رو سر گرم میکنه عکس ها در ادامه کیک تولد دخملی دخملی در حال اندیشه و بر آورد خاله شبنم در حال قانع کردن بچه ها برای نشستن :) یعنی قربون هماهنگیتون نی نی ها ناز نازی ترنمی در حال ای یقصیدن یعنی رقصیدن بدون شرح ترنمی همراه بابایی جون تعجب ترنمی در هنگام فوت کردن شمع ها رستوران دامون ساحلی تولد خصوصی ترنمی همراه پدر جون . باز هم دوستای گل دخملم که جای آراد و آیاتای جون خیلی خالی بود که چون پنج شنبه بود نیومده بودن...
مابر گشتیم خونمون (سفرنامه تابستانی ترنمی)
دوستای خوبم این مطلب فقط برای این که ناقص بود رمز دار کرده بودم الان به لطف روز جمعه و همسر محترم که ترنمی رو گرفته تونستم کاملش کنم بووووووووس به همتون دوستتون داریم سلام نازنینم ما برگشتیم کیش و برعکس اون چیزی که فکر می کردم شما خیلی زود خودت رو وفق دادی .حتی دیروز مربیت توی مهد با من و بابایی صحبت کرد و گفت که شما خیلی با هوشی هزار ماشاالله و مدیر خیلی لایقی میشی گفتن که مدیریت توی خونت هست و خیلی قشنگ خودت رو با شرایط وفق میدی . خلاصه کلی من و بابایی ذوق کردیم .به هر حال امید وارم که ما بتونیم کمک کنیم که از توانایی هات نهایت استفاده رو ببری . خوب بهتر بریم سراغ سفر نامه اول می خوام یکسری عکس از کیش یعنی قبل از سفر بگذا...
ترنمی 28 ماهه
سلام سلام باز هم شلوغی کار من باعث شد دیر کنم خیلی خیلی معذرت می خوام خوب بریم سر اصل مطلب ترنمی مامی این روزها به قدری شیرین و بانمکی که دلم میخوات ساعت ها از کارات بنویسم . راستی خاله سارا هم اومده پیش ما. شما هم کلی با هاش خوشی و اکثر روزها نمی خوای بری مهد و با خاله مشغول بازی هستی حتی شبها بیدار میشی و با خاله میری دستشویی و دیگه خانم شدی و اصلا خودت رو خیش نمی کنی عشقم . عاشق باب اسفنجی هستی و کلی سی دی و عروسک ازش دور خودت جمع کردی و حتی مهد و بازار هم همراه خودت می یاریشون . دوست دارم چند تا از کلمه هات و که اشتباهی میگی و خیلی خیلی هم شیرین و برات بنویسم ایشابه (فکر میکنی یعنی چی ) یعنی اشتباه اوژی...
سفر به تهران
سلام دختر قشنگتر از گلم ما دوباره چند وقتی رفتیم تهران و نتونستم اپ باشم زودی می یام و بقیهاش رو می نویسم برات عشقم






